تبلیغات
وبلاگ مرد حنجره طلایی ایران
صفحه اصلی عناوین مطالب تماس با ما قالب سبز RSS

نویسندگان
نظر سنجی
کدوم آلبوم محسن رو دوست دارید ؟









لینک دوستان
صفحات جانبی

كد موسیقی برای وبلاگ

برین به ادامه ی مطلب

عشق دو حرفی

 

همیشه خسته از روزای برفی

عشق پریشون شده ی دوحرفی

 

گفته بودم اگه دلت گرفته ست

کنج دلم جا واسه ی دلت هست

 

شاید دلت خواست و باهات نیومد

یا شایدم باهات نیومد

 

هر بود بذار که گفته باشم

هرجا که هست دلت منم باهاشم

 

عشق گذشته از پل

دشت پر از گلایل

 

کمشده ی دوحرفی

خسته روز برفی

 

گفته باشم هنوزم اگه دلت گرفته ست

بیا که کنج قلبم جا واسه دلت هست

 

حالاکه تقویم من زمستوناش زیادِ

تو کوچه هاش همیشه برف و باد

 

باید بیای ببینم بهار خمونده هاتو

بیا بذار تموم شه روزای برفی با تو

 

رنگ غمو به شعر شادم زده

دشت پر از گلایل غم زده

 

دلم میخواد خودت بیای ببینی  نبض منو قلب تو با هم زده

 

عشق گذشته از پل

دشت پر از گلایل

 

کمشده ی دوحرفی

خسته روز برفی

 

کوجه هم تموم نشه

 

به خدا  همیشه از خدا میخوام لحظه ی جدایمون سر نرسه

تا همیشه پا به پای هم باشیم اما این کوچه به آخر نرسه

 

نگو تا ابد باید تنها باشم آرزوهای منو ازم نگیر

من میخوام با تو باشم با خود توعشق من عشقمو دسته کم نگیر

 

این همه  شادابی یه روزی حروم میشه

کوچه هم تموم نشه عمرمون تموم میشه

 

تا ابد با من باش ای همه ی هستی  من

هستیمو ازم نگیر حرف رفتن و نزن

 

دل 

یه دل دارم خدا داره

زمین داره هوا داره

 

میون دریای غمش کشتی و ناخدا داره

 

یه دل دارم ترک داره

ترس و یقین وشک داره

رو بام برفیش همیشه یه دنیا بادبادک داره

 

یه دل دارم آتیش داره

تو ابرا قوم وخو یش داره

نه راه پس مونده براش نه طفلی راه پیش داره

 

با اینکه آدم نشده کلی درخت سیب داره

یه دل دارم وفا داره

یه طاقی از طلا داره

 

تو بهترین جاش یه دونه اسباب پادشاه داره

 

یه دل دارم نگین داره

هوا داره زمین داره

تو دریای پر از غمش قایق و سرنشین داره

 

لنگه کفش

 

یه لنگه کفش پیر و دربو داقون

افتاده بود یه گوشه ی خیابون

 

هیشکه اونو یه لحظه پاش نمی کرد

هیشکی یه لحظه هم نگاش نمی کرد

 

می گفت که تنهایی وبی پناهی

یه روز به آخر برسه الهی

 

یه لنگه کفش پاره

بیکس و بی ستاره

افتاده زارو گریون یه گوشه ی خیابون

 

شب بود و شب گردی بارون و باد

رد شدم و چشام به چشماش افتاد

 

دیدم که زخماش همه از قربته

مثل خودم خسته و بی طاقته

 

دیدم و گفتم که نباید نشت

یه کفش بی چاره رو دیوونش کرد

 

یه لنگه کفش پیر و دربو داقون

افتاده بود یه گوشه ی خیابون

 

رفتم وگفتم که چرا نشستی

تلف نکن عمرتو دستی دستی

 

درسته که از همه تنهاتری

اسیر این دردای زجر آوری

 

کفشای غیرتو باید پا کنی

بگردیو لنگتو پیدا کنی

 

یه لنگه کفش پیر و دربو داقون

افتاده بود یه گوشه ی خیابون




طبقه بندی: متن اشعار،
[ دوشنبه 3 خرداد 1389 ] [ 11:27 ] [ میر حسین ]
نظرات
درباره وبلاگ

با سلام خدمت تمامی كسانی كه وبلاگ مرا مشاهده می كنند و برای بهبود آن نظر می دهند.
من مدیر این وبلاگ ، میر حسین هستم و برای شما لحظات خوشی را در این وبلاگ آرزو می كنم.
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب